۱۳۹۳ تیر ۷, شنبه

لبخند یک نقطه

حالم اصلن خوب نیست. از صبح که بیدار شدم سنگینی و بدن درد شدیدی تمام وجودمو گرفته. همش هم تقصیر خودمه که فکر کردم هنوزم مثل ده سال پیش سرحالم و می تونم از اونور دریاچه بدون هیچ گرم کردن و نرمش و آمادگی بدنی قبلی شیرجه بزنم شنا کنم بیام اینور دریاچه ، و وسط دریاچه که برسم، درست وسط دریاچه، نفس کم بیارم و هی به خودم فحش و لعنت کنم که این چجور گنده گوزی ای بود من کردم و چرا ریه هام درد گرفته و نفسم راحت در نمیاد. راستش فکر می کنم جونمو مدیون آسمون صافم چون اگر دو تا باد میومد و موج ها منو میبردن عقب تر شاید دیگه هیچوقت به اینطرف کیری دریاچه نمی رسیدم. الان که عکس خودمو اون وسط دریاچه که بچه ها ازم انداختن می بینم ، وقتی زوم می کنم میبینم دارم می خندم. یه لبخند کریهی روی لبمه که درست هر وقت که لبه تیغ واستادم می زنمش که همه رو گوز پیچ کنم و وانمود کنم من خوب خوبم. جنس اینجور لبخندا رو خوب می دونم. یه جور لبخند ناشی از ترس. ترس از اینکه بقیه بفهمن ترسیدی و اوضاع همچین هم بر وفق مراد نیست. راستش  حالم از خودم بهم خورد. مخصوصن وقتی تا دو ساعت بعدش قفسه سینه ام هنوز درد می کرد. حالا هم که نشستم دارم چایی میخورم تمام بدنم درد می کنه و احساس کریهی دارم که ملغمه ای از بالا رفتن سن و ورزش نکردن و سیگار کشیدنه. بهرحال هر کسشری هست، من دیگه اون آدم سابق نیستم. اینو از اون لبخند کزایی خودم توی عکسی که فقط باندازه یک نقطه ازم انداخته بودن فهمیدم. یه نقطه وسط یه دریا. یه نقطه که انقدر کوچیکه که فکر می کنی هیچوقت به اینور نمی رسه، با وجود این وقتی روش زوم می کنی میبینی داره لبخند می زنه...

۴ نظر:

  1. عرض دریاچه چند کیلومتر بود؟

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. نمیدونم ! راستش من توی تخمین فاصله خیلی خوب نیستم ولی از دوستام میپرسم میدم جوابتو

      حذف
  2. لبخند کریه ! نمیدونم چرا ، ولی من رو یاد احمدی نژاد میندازه

    پاسخ دادنحذف
  3. امروز 16 تیر است و تو همچنان حالت خوش نیست . از کجا فهمیدم ؟ خوب معلومه . چون مطلب جدید ننوشته ای

    پاسخ دادنحذف