۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۷, شنبه

میدون مین

این وبلاگ واسه من مثل یک میدون مینه. میدونی که اگر واسه گفتن یک حرف ساده هی مین های کاشته شده رو دور بزنی و دور بزنی اصلن یادت می ره کجا می خواستی بری. اگر بخوای گوش کنی و ببینی آدمایی که از دور دارن تو رو توی میدون می بینن چطوری میتونن کمکت کنن که از مین ها جون سالم به در ببری ، فاتحه ات خونده اس. از این منوال بزدلانه آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه هم هیچ خوشم نمیومد. به این نتیجه رسیدم که اگر بخوای بترسی و قدم از قدم بر نداری مبادا جلوت یه مین باشه، همونجور لنگ در هوا تا آخرش باید در خدمت مین ها بمونی. گاهی با خودم فکر می کردم کدوم مادر قهبه ای منو این وسط انداخته؟ می خواستم آرامش داشته باشم. حال و حوصله اینهمه چلنج رو نداشتم. من نه داعیه فمینیستی داشتم و نه ادعای نجات زنها یا آدما. من تو کار نجات خودمم مثل خر تو گل مونده بودم. من فقط می خواستم از مین ها نترسم. می خواستم حالا که اون وسط موندم دیگه پامو محکم بذارم هر جایی که دلم می خواد و بزنم بیرون. اینا رو آقای ف یادم داد. گفت یه راهی رو نرو. وقتی میری تا آخرش باید بری. نمیشه وسطش آش و لاش واستی و بگی منصرف شدم. اونموقع هم آش ولاش شدی هم به جایی که می خواستی نرسیدی. همین شد که من نترسیدم و با جسارت بیشتری رفتم . بهم تهمت زدن. قضاوتم کردن. خیلی ها هم مثل گاو وحشی بهم حمله کردن. به حریمم حمله کردن و خلاصه من از اون آدم خوش شانسایی نبودم که از پنجاه تا مین فقط پنج تاشون زیر پاشون بترکن. ولی ادامه دادم. اینحا نقطه صفر مرزیه.  ولی علیرغم آش و لاش بودن، حس خوبی دارم. 

۱۰ نظر:

  1. یه وقتی شروع کردم به بلاگ نویسی بلکه راه نفسم باز شه. الان اما خیلی وقتا بلاگم راه نفسمو میبنده!

    پاسخ دادنحذف
  2. دوست من
    هر روز صبح که ایمیل هامو باز میکنم و اسم فرستنده ها رو نگاه میکنم دنبال چند تا اسم میگردم یکی از اسامی ثابت که دنبالشون میگردم "ته سیگار"ه
    یک هفته اگر پست نداده باشی برات نگران میشم
    توی این میدان مین بجز تماشاچی بودن کاری از دست من بر میاد؟
    آرش

    پاسخ دادنحذف
  3. من نظرم به نظرت موافق تره
    همینجوری ادامه بده و بدون تو صدای خیلی ها هستی من که همیشه مطالبت رو می خونم و خوشحالم که وبلاگتو یافتم

    پاسخ دادنحذف