۱۳۹۲ بهمن ۱۹, شنبه

عن خاص

آدمها درست از وقتی که شروع می کنند به تعریف کردن از خودشان، یعنی یک اتفاقِ وحشتناک در درونشان در حال وقوع است. یعنی دارند اعتماد بنفسشان را از دست می دهند. یعنی دیگر خودشان را باور ندارند، اما می ترسند که بقیه این را بفهمند، برای همین هم دست و پا می زنند تا احساس حقارتشان را پشت اراجیفشان پنهان کنند. اراجیفی که همه اش در راستای اختفای همان نقطه ضعفشان ساخته و پرداخته شده است. 
من خیلی وقتها خودم را از روی همین تعریف هایی که از خودم می کنم می شناسم و ریشه یابی می کنم. بعد از خودم می پرسم چه چیزی باعث شده است فکر کنم که باید به بقیه ثابت کنم که در این مورد خاص از بقیه بهترم. البته راستش من در هیچ موردی خودم را وسط ماراتنِ  ایده آلیسم  نمی اندازم، چون مسابقه برای بهترین بودن ، از نظر من یک بیماری مرموز و خطرناک است که بصورت موزیانه و آرام وارد زندگی یک آدم می شود و او را نابود می کند. مثلن چه اصراری هست که من بخواهم به همه ثابت کنم که از همه خوش سکس ترم؟ این کردیت بغیر از کسانی که از این راه پول در می آورند، به درد چه کسی می خورد؟ تازه نه تنها سودی برای آدم ندارد، بلکه باعث می شود هر کسی که از راه رسید هوس کند آدم را سر راهش یک فشاری بدهد ببیند چقدر ادعاهایش صحت دارد. 
آقا شما خوب. شما عالی. شما بی نقص. ما گُه ! ما عن. ! فقط می خواهم بدانم این یک جمله چه چیزی به محسنات شما، یا نقائص بنده اضافه می کند. تنها چیزی که می تواند به آدم بفهماند این است که نشان می دهد طرف کم کم دارد برداشتش از خودش گوه مرغی می شود. همین!

۲ نظر:

  1. http://www.whitewildmare.blogspot.com/2013/10/blog-post_972.html
    احتمالا شرایط تکراری پیش اومده...

    پاسخ دادنحذف
  2. یک عبارتی هست میگه : " اصن تو خوبی"
    ادم از صبح که بیدار میشه تا شب باید به خیلی ها این عبارت رو بگه. حالا با صدای بلند هم نگفت تو دلش باید بگه و دیگه دنبال اون قضیه رو نگیره. بگه و رد شه! واقعا حال آدم رو خوب می کنه این عبارت!

    پاسخ دادنحذف