۱۳۹۲ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

سکوت

ظهر که خسته و کوفته آمدم خانه، بوی قرمه سبزی ای که صبح قبل از رفتن توی آرامپز گذاشته بودم توی خانه پیچیده بود. توله سگ دوید به سمتم شروع کرد به بپر بپر. هیچوقت نمی دانم منظورش از اینکه هر کسی می آيد می رود جلویش مَلَق می زند چیست. بهرحال مجبور شدم تا شالگردن گرانقیمتم را جرواجر نکرده بغلش کنم یک کم کول داون شود. خانه تاریک و ساکت بود. دوست پسرم که شبکار است صبح بعد از من آمده بود خانه و خوابیده بود. از سر و صدای توله سگ هم بیدار نشد. یکهو دیدم یک پیغام از دوستم آمد. دیشب یک نامه خیلی بدجور برایش نوشته بودم. از آن نامه هایی که قابلیت این را دارد که یک نفر را برای همیشه از آدم جدا کند. اما باید می نوشتم. دوست پسرم وقتی دیده بود دارم برای دوستم نامه می نویسم گفته بود این ماه پریود من یقه رفیقم را گرفته است. و من پرسیدم :چرا هر وقت آدم می خواهد مثل‌ آدم حرفش را بزند تقویم عادت ماهیانه آدم را رو میکنید؟ خلاصه دوست من از آن آدمهای نبود که با خواندن آن نامه با من قطع رابطه کند. پیغام داد که می خواهد به من زنگ بزند ولی نمی داند چه وقتی من در دسترس هستم. برای خودم قرمه سبزی کشیدم و شروع کردم به خوردن. خیلی خوشمزه بود. درست مثل اینکه مادر آدم از صبح توی خانه به عشق برگشتن آدم این قرمه سبزی را درست کرده باشد. بعد نشسته باشد و هی از آدم بپرسد خوشمزه شده؟ و آدم کونش پاره شود که یک دستت درد نکند خشک و خالی بهش بگوید. بعد مادر آدم نا امید شود و احتمالن توی دلش بگوید کُسِ خارَت! و برود سراغ خیاطی اش. سکوت خانه را فرا گرفته بود. یک چای برای خودم دم کردم و رفتم سراغ کابینت هرچه عدس داشتیم را ریختم توی قابلمه بپزد که برای امتحان روز جمعه آمادگی مغزی ام بالا برود. زیر گاز را کم کردم و نشستم پشت میزم به درس خواندن. دوست پسرم بیدار شد و پرسید چه خبر؟ و من با بی اعتنایی گفتم «چینا کارمند نمونه شد» . دوست پسرم خندید و پرسید چرا ؟ با بی حوصلگی جواب دادم «احتمالن به رئیسمون میده» پرسید «مگه خوشگله؟» گفتم «نه بابا ولی این دختر چینیا گویا سوپرتنگن. همه میخان بخابن روشون» . یکی از همکارانم زنگ میزند می گوید علتش این بود که ما بجز دو روز همه روزهایمان را بسته ایم ولی او تمام روزهای هفته اش را باز گذاشته و هر وقت دلشان بخاهد به او اسکجوال می دهند. می گویم «به دَرَک» ، می نشینم سر درسم. حالم دارد از خودم بهم می خورد. از این موهای بلند فرفری گوه! باید یک فکری به حال موهایم بکنم. چون دیگر دارد اعصابم را بهم می ریزد. یک نگاهی به حجم چیزهایی که باید تا جمعه بخوانم می کنم و چهارستون بدنم میلرزد. دوستم که نامه وحشتناک را به او داده بودم زنگ می زند که یک سر بیاید پیشم. می پرسد «قهوه می خوری سر راه بخرم بیارم؟» می گویم «نه! » توله سگم می نشیند کنار میز تحریرم و با چشمهای درشتش به من خیره می شود. از سکوت بی وقفه اش در حد مرگ خوشم می آيد. گاهی وقتها آنقدر ازش خوشم می آيد که میخواهم گازش بگیرم، و تنها چیزی که اینقدر جاذبه در او ایجاد کرده است سکوتش است. تصمیم میگیرم منهم یک مقدار به میانگین سکوتم اضافه کنم. بعد احساس می کنم وقتی سکوت می کنم بجای اینکه موجود جذابتری شوم  فقط ترسناک تر می شوم. دوستم از راه می رسد. همینطور که دارد سیگارش را روشن می کند، می پرسد « این کسشرا چی بود واسه من نوشتی؟»

۱۳ نظر:

  1. گاهی اوقات سکوت از حرف زدن شنیدنی تر است ...

    پاسخ دادنحذف
  2. یک روز معمولی با دغدغه های معمولی...
    جمله پایانی؛ یه شروع خوب :)))

    پاسخ دادنحذف
  3. تو دویچه وله ازتون نوشته بودن به عنوان کسی که درباره دغدغه های زنان مینویسه. اینقدر که کلمات مورد استفاده شما جنسیت زده و ضد زن هست من موندم حیرون از نظر دویچه وله !

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. من نه توی همه پستها بلکه خیلیاشون از دغدغه های زنها مینویسم . بهرحال اینم برداشت شماست
      هر کسی از ظن خود شد یار من :)

      حذف
  4. خوب من هم همین رو میپرسم . چطور ممکنه کسی ادعا کنه درباره دغدغه های زنان مینویسه ، بعد مثلا کلماتی مثل " کسشر ، کون خوارت ، تنگی و...." که مغایر اصول فمنیستی و حتی انسانی هست رو مثل نقل و نبات استفاده کنه ؟ اگر قراره دغدغه زنها رو داشته باشیم ، بهتر از کلملتی که حقوق و شان اونها رو زیر سوال میبره پرهیز کنیم . این یکی از اصول اولیه حقوق زنان هست .
    من از ظن خودم یار شما نشدم ، من به شما انتقاد کردم همین . :)

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. من فمینیست نیستم که علیه مردا باشم. من علیه تبعیض هستم. حتی تبعیضی که در کلام استفاده میشه. چطور یک مرد حق داره این کلمات رو چه شفاهن چه کتبن استفاده کنه ولی زن نه! چرا اگر یه زن استفاده کنه انقدر مورد انتقاد واقع میشه. من طرفدار رواج بد زبانی نیستم . اگر بده برای مرد هم باید باشه. من فقط معتقدم باید یه قدمی برای یکنواخت سازی برداشته بشه در فرهنگ. و برای اینکار هم باید تا قعر هر چیز رفت. نمیشه لب گود وایسیم و بخایم همه تفاوتها در بطن فرهنگمون برداشته و نهادینه بشه. از نظر من این کلمه ها ضد زن نیست . از نظر من نگاهی که به گوینده این کلمه ها بعنوان یه زن میشه ضد زنه . بهرحال ممنونم از انتقادت و اینکه برگشتی و جواب کامنت رو دادی.

      حذف
    2. تا جایی که من میدونم فمنیست ضد مردن نیست
      فقط دنبال حقوق برابر با مرد هاست
      (این نگاه ضد مرد بودن فمنیستی که اینجا نوشتی، اصلا داغونم کردا...)

      حذف
    3. فمینیست های افراطی ضد مرد هستن اتفاقن.

      حذف
    4. اشتباه شما در همین جاست ، شما وقتی میگی " کسش، کون خوارت" داری درباره عضو بدن یک زن حرف میزنی . به خاطر همین ضد زنه . اصلا مردها به خاطر حس برتر جویی و تحقیر زنها این کلمات رو در طول تاریخ ابداع کردند و به کار بردن .برای کلمات مودبانه مثلا جوانمرد در برابر زن صفت . هر چی کلمه بوده با بار مثبت شده برای مردها و بالعکس. به خاطر اینه که من میگم به کار بردن این کلمات از زبان یک زن برام عجیبه.

      حذف
    5. فکر میکنم همین حساسیت یکجانبه به کلمات باعث شده که آدما موضوع اصلی رو فراموش کنن. گفتم یکجانبه چون کلمه جوانمرد و زن صفت خیلی کم شده در فرهنگ کلامی مردم امروز . ولی در عوض به هر چیز مزخرف و اعصاب خورد کن هم میگن کیری !

      حذف
  5. من عاشق اون رفیقت شدم :))

    پاسخ دادنحذف
  6. و تنها چیزی که اینقدر جاذبه در او ایجاد کرده است سکوتش است

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. و تنها چیزی که اینقدر جاذبه در "مادیان" ایجاد کرده است سکوتش است

      حذف