مخصوصا" ، پایم را جوری روی پای دیگرم گذاشته ام که رانهای برنزه ام از پیراهن تنگ شیری رنگم بیرون بزند. یک جوری که انگار می خواهم انتقام بگیرم، انتقام سالها دوری . نگاهی از سر تا پا به من می کند و می گوید : "دختر تو چقد هاتی !!! چقدر عوض شدی" می خندم و میگویم : "نه دیگه در این حد !" سوتی می کشد و می گوید : "اتفاقا" در همین حد، باور کن" موضوع را عوض می کنم، اما حواسم به حرکاتش هست. همانطور دوستانه صحبت می کند و هی مرا نصیحت می کند که سیگار را کنار بگذارم. من هم هی چسناله می کنم که سیگار آخرین دوستی است که برایم مانده، و او هی به من ثابت می کند که سیگار کشیدن ضعف تو را نشان می دهد، ناگهان وسط صحبت می گوید : "همش حواسم میره به سمت یقه لباست ناخودآگاه، قدیما اینقدی نبودا ، کوچیکتر بود" میگویم :" الانم بزرگ نیس ، سوتینِ پوش آپ بستم " و هر دو می خندیم. کمی از خاطرات کودکی مشترکمان تعریف می کنیم ، او بیشتر از من یادش مانده، من چیز زیادی از کودکی ام در ذهنم نیست . همینطور با ناباوری نگاهش می کنم و میگویم من یادم نیس ! اما او تک تک جزئیات کودکی مان را مثل یک نوار ویدیویی جلوی چشمم می آورد ، و من از یادآوری شان احساس مشمئز کننده ای پیدا می کنم. خودم هم نمی دانم چرا اینقدر از یادآوری دوران کودکی ام متنفرم . سختی های الان را به راحتی های آن موقع ترجیح می دهم. می گوید : بعد ازاینهمه سال ، همدیگه رو دیدیم ، دفعه دیگه که بخوایم همو ببینیم میشه شصت سالمون . می خندم و می گویم : کی میخواد تا شصت سالگی عمر کنه؟ با تعجب می پرسد: "چرا؟ تو؟ تو که چیزی کم نداری واسه چی اینقد نا امیدی؟" می گویم : "چون زندگی ارزش این همه تنهایی رو نداره. وقتی دیگه نه کسی تو رو دوست داشته باشه و نه تو کسیو ، نه کسی دلش واست تنگ بشه و نه دل تو واسه کسی، دیگه این دنیا جای زندگی نیست." دستش را می گذارد پشتم و می گوید : "ولی من دوست تو ام. دلم واست تنگ شده بود، اینهمه راه اومدم که تو رو ببینم ، با اینکه از شیش صبح سرکار بودم. الانم خیلی خوشحالم که پیش تو هستم با اینکه ساعت 3 صبح شده دلم نمیاد ازت خداحافظی کنم"
دوست دوران کودکی ام که در این پست از او صحبت کرده بودم را بعد از سالها ملاقات کرده ام و تمام حصارهای تحمیلی دوران نوجوانی را شکسته ام ! احساس خوبی دارم .
خوشحالم که حصارارو شکستیو دیدیش
پاسخ دادنحذفتبریک میگم رفیق کودکی من که شده مثل همون خاله زنکایی که ما رو جدا کردن با همون طرز فکر تخمی
ویدا
مرسی. خودمم خیلی خوشحالم
حذف