از تکرار بدم می آید ، از تکراری شدن متنفرم . از اینکه صدای نفسهایم ، عطر تنم ، یا لمس دستهایم برای کسی مفهومش را از دست بدهد و دیگر حسی در او ایجاد نکند ، فراری ام . فوبیای این را دارم که کسی، نگاههایش ، بوسه هایش ، یا آغوشش دیگر برایم نوترال شود . ازدواج ، اولین چیزی است که همۀ احساس های خالص و غلیظ آدم را شل و آبکی ، مثل آب زیپو میکند. آن مُهر کوفتی در شناسنامه ، خاصیت بلیچینگ دارد ، کلا" احساسات آدم ها را بیرنگ می کند. دیگر نیازهای روحی و جسمی طرف مقابل دایورت می شود و فقط یک چیز مهم وجود دارد : خودم !
این مسئله در زندگی های ایرانی بیشتر به چشم می خورد ، چون اکثر پسرها از بی سکسی ، به فکر زن گرفتن می افتند و اکثر دخترها بخاطر ترس از بی شوهری. سکس هم که یک تابوی مقدسِ دور از دسترس برای همه شده و نه تنها مردها روش ارضا کردن زنها را بلد نیستند، بلکه خود زنها هم نمی دانند در رختخواب قرار است چه گهی خورده شود که آنها را به ارگاسم برساند. برای همین ، زنی که در رختخواب در ذوقش خورده است ، عقده ای می شود و مردی که دیده است سکسی که بخاطرش زیر بار اینهمه مسئولیت رفته ، چیز مالی هم نبوده ، گوشه گیر !
خب هرچه تا بحال گفتم توضیح واضحات بود خودم هم میدانم ، فقط خواستم بگویم چقدر با این فرهنگهای جدا سازی دختر و پسر ، و مقدس گراییِ مسئله بکارت ، باعث شده ایم زندگی های زناشویی مزۀ لجن بدهند . هنوز هستند کسانی که معتقدند خودارضایی گناه کبیره محسوب می شود، ضمن اینکه سکس خارج از ازدواج هم گناه است ، پس آن بدبختی که حشرش زد بالا مجبور است برود ورزش کند یا به سمت دین و عبادت رو بیاورد . هنوز هستند کسانی که نمی فهمند، یا نمی خواهند بفهمند که اگر یک دختر خودارضایی نکند، و با بدن خودش آشنا نشود، نمی تواند پارتنرش را درست راهنمایی کند که او را در زمان سکس به اوج برساند. هنوز هستند کسانی که فکر می کنند حرف زدن در این زمینه قباحت دارد و یک زن درست و حسابی فقط در تاریکی و با شرم و حیا و خجالت سکس می کند آنهم فقط برای اینکه شوهرش را ارضا کند و برای خودش حفظ کند. نگاه فرهنگی ما به سکس ، بسیار درد آور است . مغز آدم درد می گیرد. هنوز مادر من مرا از هورنی بودن ملامت می کند و میگوید از خواهرت یاد بگیر که چقدر از سکس بدش می آید. هنوز هستند کسانی که رویشان نمی شود به شوهرشان بگویند با این روش من ارضا نمی شوم و فقط به اوج رسیدن را تظاهر می کنند و دلشان را به همان آغوش های آبکی نصفه نیمۀ وسط سکس خوش می کنند . خواهش می کنم به من نگویید در نسلهای امروز ، همچین چیزی کم شده است چون من از نزدیک ، دیده ام !
از نظر من مُهر ازدواج از مُهر مرگ در شناسنامه هم دردناک تر است. چون تا قبل از آن می توانی به پارتنرت با خیال راحت چند فرصت بدهی و اگر ناموفق بود، به راحتی دَکَش کنی برود ، اما وای به روزی که اسمش با یک مُهرِ آبی رنگِ زشت توی صفحۀ دوم شناسنامه ات خورده باشد ، و طرفت آنقدر مغرور و فناتیک باشد که اگر از روش سکس کردنش ایراد بگیری به قبایش بر بخورد و کونش را به تو بکند. وای به آن روز ...
رضا
پاسخ دادنحذفسکس درد نیست بی پولی درد