۱۳۹۳ آبان ۵, دوشنبه

مثل یک بانو

آقای الف وقتی با خاله سارا ازدواج کرد خاله رو بانو صدا می کرد. این اولین باری بود که توی فامیل ما یک نفر زنش رو بانو صدا می کرد. یا بهتره بگم اولین باری بود یک نفر تو فامیل ما زنش رو اینقدر با احترام صدا می کرد. من اون موقع کلاس پنجم بودم. چیز زیادی هم از زندگی سابق آقای الف نمی دونستم. اما از نظر من همینکه آقای الف خاله سارا رو بانو صدا می کنه یعنی خیلی دوستش داره و براش احترام قائله. اینم یادم رفت بگم آقای الف خیلی وسواسی بود. بانو واسه آقای الف خونه رو برق مینداخت. آشپزی می کرد. وقتی غذا رو می کشید چهارچشمی غذا رو چک می کرد که مبادا تار مو تو غذا باشه و آقای الف قهر کنه و از سر میز بلند شه.  و اگر قرار بود مهمونی یا خرید برن راس ساعتی که آقای الف می گفت جلوی در آماده وایساده بود. توی مهمونی ها هم هر وقت آقای الف  خسته می شد یک کلمه می گفت : بانو! و بانو دوزاریش میفتاد که سه دقیقه وقت داره تا از همه خداحافظی کنه و جلوی در وایسه.  آقای الف هر شب میفتاد روی بانو و بانو رو با اون سینه های درشت و سفیدش و تا خایه میگائید و از اونجایی که خاله سارا حالا بانو شده بود براش افت داشت بیفته روی آقای الف و خودشو ارضا کنه. دلش به همین خوش بود که آقای الف جز اون هیچ زن دیگه ای رو نمی خواد.
من بزرگ شدم و بانو پیر شد. یک بانوی پیر و خسته. دیگه برق انداختن خونه و چهارچشمی پاییدن تار مو توی غذا عادتش شده بود. یادمه یک بار که اومده بودن خونه من، وقتی داشتم غذا رو می کشیدم، بانو دوید تو آشپزخونه و عینکشو زد و شروع کرد به وارسی غذا که مبادا تار مو توش باشه. ازش پرسیدم بانو، تو این همه سالی که با آقای الف زندگی می کنی، چند بار توی غذات مو بوده؟ جواب داد : یک بار. گفتم آقای الف چیکار کرد؟ گفت قهر کرد یک روز لب به غذا نزد. گفتم : یک عمر خودتو آزار میدی که اون راضی باشه؟ اینقدر عاشقشی؟ آهی کشید و گفت من فقط می خواستم همونجوری باشم که اون توقع داشت: مثل یک بانو. 
سر میز شام به آقای الف با شوخی گفتم : شانسم نداشتیم کسی ما رو بانو صدا کنه. از بچگی حسرتش به دلمون موند. آقای الف صداشو صاف کرد و گفت: تو هیچوقت مثل یک بانو نبودی. با مردا خیلی مردونه برخورد می کنی. حالت زنونه نداری. مردا باهات راحتن . به خودشون اجازه می دن جلوت آروغ بزنن و بگوزن و برای زدن مخ بانوها باهات نقشه بکشن. از همین الان بهت میگم تا آخر عمرت امکان نداره مردی پیدا بشه تورو بانو صدا کنه. 
راست هم میگفت. هیچوقت هیچکس منو بانو صدا نکرد . با من مثل یک بانو هم رفتار نکرد. من بال زدم و پرواز کردم و دویدم ، سیگار کشیدم و مست کردم و بلند بلند خندیدم و رقصیدم و هر مردی رو که دلم خواست گاییدم.مثل بانو نشدم. خسته نشدم.آه نکشیدم.  پیر نشدم. 

۷ نظر:

  1. زندگی کردن حتما بهتر از ایناس، مرد سالار هم میشه نبود و باز هم ادم همسرش بانو صدا بزنه با احترام برخورد کنه، اروغ هم جاش بزنه همش میشه بود ولی خوب مملکت ما تربیت ماها بهمون یاد داده گوه ترین شکل ممکن باشیم

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام امیدوارم خوب و سلامت باشی. من قبلا برایت نوشته بودم که استیل نگارشت مرا به یاد سال های دور و کتاب های اولیه دکتر دانشور می اندازد. این بار می خواهم نویسنده دیگری را به غیر از رومن رولان و داستایوفسکی پیشنهاد کنم، که مطالعه آثار ش می تواند ایده های موفقیت آمیز ی در فورم نگارشت خلق کند. کتاب ها و نامه های دکتر چه گوارا را توصیه میکنم که با دقت مطالعه کنی. منظورم ابعاد سیاسی نوشته ها یش نیست زیرا او اساساً سیاسی نویس از نوع انقلابی بود نه " نویسنده " از نوع مرسوم. می توان باورهای سیاسی او را تایید یا را رد کرد ( که منظور من نیست) ولی استیل نوشته های وی، منتقدان بسیاری را به این هم نظر ی رسانده که اگر او صرفا˝ به نویسندگی روی آورده بود بدون تردید از بزرگان بی رقیب این عرصه می شد. نامه های باقی مانده از وی به والدین، دوستان، همسر و فرزندانش از زاویه سبک نگارش و نوآوری در پردازش جملات بی نظیر اند. نابغه بی همتایی بود. امید دارم که در نویسندگی موفق باشی و روزی را می بینم که خالق سبک ادبی بدیع گشته ای. مراقب سلامتی خودت باش.

    پاسخ دادنحذف
  3. من میخوام اولین کسی باشم که تو رو بانو خطاب میکنم ولی بانوی من با بانوی آقای الف تفاوت معناداری داره . بانوی من تا زمانیکه من بهش خیانت نکردم نباید با غیرهمخوابه بشه و بانوی من باید بامن و به سلامتی همدیگه مست کنه البته مست کردن با دیگران هم بعضی وقتها مشگلی پیش نمیاره . و بانوی من باید با همکاری من چراغ آشپزخانه رو همیشه روش نگه داره چرا که من املت آشپزخانه خودمون رو به چلوکباب بیرون ترجیح میدم و بانوی من .... :)

    پاسخ دادنحذف
  4. تو هر مردی که دلت خواستو نگاییدی عزیرم.هر مردی که دلش خواسته تو رو گاییده.

    پاسخ دادنحذف