چند سال پیش ، بر حسب اتفاق ، چشمم به کتاب بیولوژی سلولی افتاد و به یاد سالهای دانشجویی ، نشستم و همۀ کتاب را با لذت و ولع خواندم. آنقدر به نظرم جالب بود که باورم نمی شد دو بار این درس رو افتاده بودم و با نفرت و سختی اونو برای بار سوم پاس کرده بودم. هر کاری که نقش وظیفه و اجبار پیدا کنه و آدم در اون احساس آزادی نکنه ، کلن مزه اش رو از دست می ده و تبدیل میشه به یک چیز دست و پا گیر ، که فقط آرزو می کنی از دستش خلاص بشی.
وقتی تازه ازدواج کرده بودم ، خاله سارا یه روز منو کشید کنار و بهم گفت: "هر وقت شوهرت سکس خواست ، "نه" در کارش نیار ، و اللا میره سراغ یک زن دیگه" . جواب دادم "خب واسه چی؟" گفت : " مردا ذاتشون اینه ، ناخونک زنن ، اگه هوس سکس کنن و زنشون بهشون نده ، میرن سراغ یکی دیگه" . فردا شبش همینطور که دراز کشیده بودم و داشتم برای خودم به داستانی که می خواستم بنویسم فکر می کردم ، شوهرم اومد سراغم. خواستم بهش بگم الان تو مود بکن بکن نیستم ولی یهو حرف خاله سارا اومد تو ذهنم و مثل بچه های حرف گوش کن ، سرمو انداختم پایین و لنگامو هوا کردم. و قاعدتن هر کاری که از روی اجبار انجام بشه، لذتی نداره ، خصوصن اگه اون اجبار ، زائیدۀ ترس آدم از ازدست دادنش باشه.
کم کم ، خوابیدن باهاش برام تبدیل شد به یک وظیفه و تکلیف مشقت بار که مجبوری انجامش بدی واللا آخر ترم ، اون درس رو میفتی. تازه فهمیدم که وقتی پای اجبار به میون بیاد ، لذت ، کم کم و خیلی نامحسوس از اون کار پَر میکشه و میره . بهرحال دیری نپائید که صحبت ناخونک زدن های همسر من از اکناف و اطراف به گوشم رسید و من که به خاطر اینکه این آدم رو حفظ کنم به طرز رقت انگیزی همۀ لذت زندگیمو تبدیل به وظیفه ای منزجر کننده کرده بودم، حقارت بار ، به حاصل دسترنجم نگاه می کردم و می خندیدم. خنده ای نه از سر عجز ، بلکه از اون خنده هایی که وقتی توی قمار می بازی و پیش خودت فکر میکنی تو که از اول می دونستی نباید پولاتو تو این بازی قمار می کردی ، می کنی، و به خودت میگی "ریدی"
همه چیز مثل یک معادلۀ خطیه ! اگر اجبار باشه ، لذت نمی بری. اگر لذت نبری، لذت نمیدی ، تا اینجاش درست . ولی هیچوقت درک نکردم و تو کَتمم نرفت که این حرف مهمل که میگه مردا ناخونک زنن ، چرا اینقدر برای ما زنا پذیرفته شده و قابل توجیهه. بهرحال ، من که به همسرم بخاطر خانوم بازیش هیچوقت حق ندادم، ترجیح دادم میدون رو خالی کنم و بسپرم به همۀ خانومای رنگ وارنگی که دور و بر شوهرم جمع شده بودن. میخان مگس گرد شیرینی باشن ، یا گردِ گُه ! برای من فرق نمی کرد.
حالا از اون روزا خیلی گذشته. من با دوست پسرم زندگی میکنم و گاهی وقتها که شب که میام خونه و خسته ام وقتی میاد بغلم کنه که سکس رو شروع کنه بهش میگم ببخشید ، ولی من الان خسته ام. یه وقتایی میگه ، خب بخاطر اینکه به من فشار نیاد که می تونی فداکاری کنی ... و من سکوت می کنم و فقط بهش لبخند میزنم ، در حالیکه توی دلم میگم : " تو بیشتر از این می ارزی که من لذت با تو خوابیدن رو با احساس وظیفه و فداکاری نابود کنم "
اتفاقا امروز وقتی داشتم ناهار میخوردمو غذایی که پخته شده بود مزه و طعمی که باید میداشت،نداشت و صرفا ترکیب چند ماده غذایی شکم پرکن بود بهمین فکر میکردم که هرکاری صرفا به انجام وظیفه تبدیل بشه به شدت از کیفیتو لذتی که میتونست بده کم میکنه.حالا میخواد پختن یه غذای ساده باشه یا سکس یا هر کار روتین دیگه ای...
پاسخ دادنحذفدقیقن
حذفعالی بود، عالی!
پاسخ دادنحذفممنون
حذفعرض می شود به خدمت شما
پاسخ دادنحذفکه ما مردها والا بلا اینقدر که شما زن ها میگید دست به دول نیستیم
میدونم فکرت از نوشتن این متن چیز دیگری بوده اما باید بگم ، کسی که بخواد خیانت کنه کاری به این نداره که شما به ترتیب میدی یا هر موقع که شازده راست شد یا هر چی دیگه !
چون اون کسی که بخواد با غریبه بره ، شما اگر طلا هم به دهنش بذاری باز هم چشمش به ظرف بغل دستیه ! این خاصیت آدمیزاده و زن و مرد هم به نظر من نداره .
همین خانم ها ( نمیگم شما ) وقتی که جاش میرسه و عاشق و واله میشن آنچنان مکار و خطرناک میشن که بهم ریختن زندگی بک زن دیگه که دقیقا شرایط مشابه خودشون رو داره اصلا براشون مهم نیست و با قدرت تمام برای بدست آوردن اون مرد تلاش می کنند .
خدا نکنه که اون 250 گرم خانمهاوقتی قرار باشه که راست کنه ، هر چی مرد هست میذاره تو جیبش !!!!!!
شرمنده از این ادبیات ، اما باید همینطوری می نوشتم تا بدی مساله روشن بشه که فرقی برای زن و مرد بودن وجود نداره .
.
.
.
روزی بودا به روستایی رفت و زنی از اهالی ده بودا روبه خونه اش دعوت کرد. همه گفتند مبادا به خونه اش بری که این زن بدکاره است.
بودا سوال کرد: کدوم یک از شما میتونه با یک دست کف بزنه ؟!!!
بودا خندید و گفت :پس اونجا هم تا کسی نخواد نمیتونه هیچ اتفاقی بیفته .
بنظر من در جامعه امروز ایران ، خیانت الان دیگه در انحصار آقایان نیست و من خیلی ها رو می شناسم که خانم هایی بوده اند که علی رغم داشتن بجه و زندگی ، با مرد دیگری خوابیده اند و کسانی را می شناسم که به خاطر دسیسه و بد طینتی همین خانم ها زندگی مشترکشان تباه شده
میدونم که نمیشه در مورد چنین موضوعی کلی گویی کرد
اما خوبه که همه رو به یک چوب نزنیم !
تا زمانی که یک زن نخواد ، مرد حتی تخم نمی کنه که بهش نگاه کنه !
خیلی حرف زدم
شاد باشی
خراباتی
درسته ! مرد و زن نداره
حذفکیوان:
پاسخ دادنحذفاز نوشته ات خوشم اومد. مثل بعضی ها از عالم و آدم طلبکار نیستی. برای خودت هم مسئولیت قائلی.