۱۳۹۲ اردیبهشت ۷, شنبه

عوضی درون

من یک عوضی ام. یک عوضی که توی مقاله اش از چیزی که خودشم باهاش مخالفه ، طوری دفاع میکنه که همۀ مخالفین رو قانع و راضی میکنه ، مقاله اش توی Academic Success Center ثبت میشه و همه با خوندنش بَه بَه و چَه چَه می کنن .
چند ماه پیش ، با وجود اینکه با تمام وجودم دوست داشتم بچه ای رو که در درونم بوجود اومده بود،  نگه دارم و بهش عشق بورزم   ، از بین بردم. هیچکس نمیتونه بفهمه چقدرتمام این مدت عذاب کشیدم از اینکه احساس می کردم قاتلم. از اینکه بچۀ خودمو کشتم. هر وقت عکس یه بچه میبینم یا یه بچه کوچولو رو تو بغل مامانش می بینم حالم خراب میشه. از نظر من هر آدمی ، یک عوضی درون داره، و اون عوضی درون همیشه آدم رو به ایگنور کردن و فراموش کردن و توجیه کردنِ کثافتکاریاش سوق میده.  من در اینکه کار کثافتی مرتکب شدم شکی ندارم، ولی وقتی قرار شد مقاله ای بنویسم که از سقط جنین دفاع کنم ، همون عوضی درونم باعث شد تا من با وقاحت تمام ،  موضوع رواز تمام جنبه ها طوری بررسی کردم که هر خواننده مخالفی هم به جُرگۀ موافقین پیوست، و این در حالیه که هنوز خودم در درونم از عمق فاجعه و عمل کثیفی که در حق بچۀ خودم کردم زجر می کشم. 

۹ نظر:

  1. به نظرم خیلی به عوضی بودن و این چیزا ربطی نداره. اینا ویژگی های زندگی مدرنه، انتخابهای زیاد و نسبی بودن همه چیز. خوب و بد، درست و غلط، اعتقادات و عقاید، مخالفت و موافقت، حتی اون عذابی که ازش حرف میزنی اینقدر نسبی بوده که به قول خودت بتونی روی مقاله ای خلاف نظرت کار کنی. به نظر من باید این نسبیت خودمونو به رسمیت بشناسیم و انتظار نداشته باشیم که مثل یه آدم سنتی واقعا به مخالفت و موافقت با چیزی اعتقاد داشته باشیم و واسش جون بدیم

    پاسخ دادنحذف
  2. چی قسم میشه عضو وب لاک شما شوم

    اگر میشه مرا هم عضو بسازید ممنون

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. کافیه روی گزینه "پیوستن به سایت" این کنار، کلیک کنی و آدرس ایمیلتو بدی"

      حذف
  3. کیوان:
    حالا می فهمم که چرا تنها کسی بودی که آخرین پست "خرس" رو به عنوان یه زندگی نامه خوندی ولی در موردش قضاوت نکردی. راستش لحنت خیلی توجه من رو جلب کرد.
    می تونی صادقانه بیاد بیاری که قبل از این اتفاقات اخیر (که ازش نوشتی) هم از قضاوت در مورد دیگران پرهیز می کردی؟
    گرچه می دونم سخته. "من" های زیادی توی آدم بوجود می آد و از بین میره. انگار این جسم مسافرخونه "من" هاست. میآن و میرن و گاهی اصلا همدیگر رو نمیشناسن. گاهی یه خاطره یا یه نوشته یا یه نفر که اون "من" قبلی رو میشناخته، پیدا میشه. مثل یه عکس یا نامه ای شخصی که از مسافر غریبه قبلی توی اطاق هتل جا مونده باشه. واون موقع تو برش می داری و میگی پس قبل از من چنین کسی توی این اطاق اقامت داشته؟ یا به زبان دیگه: "من اینطوری بودم؟"

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. شاید نه ! یه سلسله اتفاقات در زندگی آدم پیش میاد که آدم میفهمه خودشم هیچ گهی نیست که بخواد در مورد کسی قضاوت کنه ! به همین راحتی

      حذف
  4. يكي از سياستمداراي چند دهه پيش گفته كه زبان را براي آن به انسان داده اند كه با آن افكار خود را پنهان كند...
    شعار دادن تقريبا كار هميشگي مردم شده

    پاسخ دادنحذف
  5. سلام منئ نمیدونم آیا تا قبل از سه ماهگی سقط کردیش یا بزرگتر بوده اما اگر تا قبل از سه ماهگی بوده باشه که اصولا بهش نمیگن بچه و بهش میگن امبریو ...اگر هم بزرگتر بوده در آن زمان حتما دلیلی داشتی که نمیتوانستی آمادگیش را داشته باشی مهم اینکه در آن زمان بودن این بچه برای تو یک خطر و ضرر بوده پس نبودنش را هم پذیرفتی و این همان مرزه مرز خواستن و نخواستن و زمانی که یک مادر حاضر به پذیرش یک جنین نباشه و بودن اون جنین روح و روانت را آزار بده ....میگن نداشتنش منطقیتره به امام حسین و شرکاش در کربلا قسم

    پاسخ دادنحذف
  6. اگه بچت بزرگ میشدو تو روت داد میزد چرا منو به دنیا اوردی چه جوابی واسش داری؟؟

    پاسخ دادنحذف