قوری را که از روی کتری برداشت ، پرسید: " چای غلیظ دوست داری یا رقیق؟"
همانطور که گردنم را می مالیدم گفتم: " رقیق ، لطفن".
فنجان چای را گذاشت جلویم ، درِ جعبۀ بیسکوییت را باز کرد و گفت " بیسکوییتاش خوشمزه اس ! با چایی خیلی می چسبه ، امتحان کن"
گفتم : "مرسی. من دوست دارم تلخیِ چایی تو دهنم بمونه"
فنجان خودشو دستش گرفت و گفت : "واسه همینه اینقد لاغر موندی دیگه"
لبخندی زدم و پرسیدم : " مسافرت خوش گذشت با شوهرت؟"
با دلخوری گفت : نه بابا ! من خیلی بدبختم. زندگیم تباه شده. دارم می سوزم و می سازم. چه خوشی؟ خشک خشک رفتیم و برگشتیم! فکر کن! آدم بره پاریس رو دور بزنه حتی یه بار هم سکس نکنه"
گفتم : "خب بهش میگفتی که هوس کردی!"
گفت :"ازین حرفا خوشش نمیاد. حتی من تا بحال بهش نگفتم هیچوقت ارضا نمیشم. همیشه وانمود می کنم که شدم درحالیکه حتی یه بارم نشدم. اصن نمیدونم چه حسیه! تو میتونی بهم بگی ارگاسم چجوریه؟ "
فنجان چای رو که سر می کشیدم گفتم :"خواهش کن بخوره "
گفت : "کدوم قسمتو؟ "
گفتم : "همین بالاشو ! بهش میگن کلیتوریس"
گفت : "دیگه اینقدا هم بی سواد نیستم بابا ! اسمشو میدونم فقط نمیدونم چطوری آدم ارضا میشه !"
گفتم : " بعد از پونزده سال زندگی مشترک تازه به صرافتش افتادی؟"
گفت : "همینکه تو بغل هم میخابیم و بمال بمال میکنیم همیشه برام کافی بوده"
تلخی چای دلمو زد. دهنم تلخ شده بود. احساس کردم زهرمار خوردم. بلند شدم و پرسیدم :"از کجا میتونم آب بردارم؟" بلند شد و دوید یه لیوان آب داد دستم و گفت: " خوشش نمیاد بخوره ! چندشش میشه"
گفتم :"خب خودت ، خودتو ارضا کن"
گفت : " بلد نیستم"
همونطور که گردنمو می مالیدم، دست کردم از توی کیفم یه بسته هایدروکدوئین برداشتم . یه دونه قرص از توش دراوردم و گذاشتم دهنم.
ادامه داد: "خب نظرت چیه؟ "
گفتم : "وقتی خودت بلد نیستی خودتو ارضا کنی ، توقع داری اون بتونه؟"
گفت :"خب اون مرده ! وظیفۀ اونه. همش اون داره لذت میبره ، من هیچی به هیچی "
یه نخ سیگاربا یه فندک از تو کیفم درآوردم .
پرسید: " کجا میری؟"
همینطور که می رفتم به سمت تراس ، گفتم : "سیگار !"
چه زندگی وحشتناکی!!
پاسخ دادنحذفسر بزرگ هنوز زیر لحافه!تازه داره معلوم می شه عمق مشکلات جنسی.
پاسخ دادنحذفراستی چیو می خواستی بدونی راجع دیدگاه مردا واسه خوابیدن یا نخوابیدن با یه زن؟به اندازه کافی علایق و سلایقمون تو طول تاریخ تو بوق و کرنا نرفته؟:D
نه دیگه ! جوابمو گرفتم . سو برداشت شده بود از اون پستت :)
حذفحیف که انقدر خوب بود
پاسخ دادنحذفبوسس
مرسی عزیزم
حذفخیلیا این مشکل رو دارن.خیلیا.._خیلیای دوم رو با حسرت گفتم.
پاسخ دادنحذفاوهوم
حذففقط سکس این وضعیتو نداره.خیلی ها رو دیدم هیچ هیچ زندگی کردن.یارو بعد سیصد سال هنو نمیدونه از چه غذایی خوشش میاد.یا دوس داره با تنهاییش چه کنه.سکس که همیشه مال پستوی ذهن ما بوده.
پاسخ دادنحذفیه کم دلم واسش سوخت :(
پاسخ دادنحذف