شیرینی هایی که این خانم مُسن پخته و آورده محل کارم، معرکه اند. اصلن کثافت ترین شیرینی هایی هستند که در تمام عمرم خورده ام. ازش پرسیدم دستور پختش را می دهید؟ گفت "نه ، از کار و کاسبی می افتم" و من هم گفتم حق با شماست. بعد مثل این بچه پرروهایی که از رو نمی روند ، سیریش شدم و گفتم :"با روغن کرمانشاهی درستش کرده اید؟" گفت "نه ! کرۀ گاوی را از کاسکو خریدم و گذاشتم آب شود بعد با آرد برنج و شکر و زعفران قاطی کردم و ... " خلاصه تمام چیزهایی که نمی خواست لو بدهد ، را بطور مبسوطی توضیح داد و در آخر پرسید: متوجه شدی دخترم؟ لبخندی زدم و با خودم فکر کردم : چقدر شبیه خودم است! من هم از همان اولی که با هر پسری دوست می شوم، دستور پخت خودم را میگذارم کف دستش. خیلی از آدمها از دستور پخت ها به نفع خودشان بهره برداری می کنند. این خانم سادۀ مُسن ، شانس آورد که من قصد نداشتم او را از کار و کاسبی بیاندازم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر