۱۳۹۱ دی ۶, چهارشنبه

طغیان

کریسمس هم گذشت. از تعطیلات و چراغانی و حراج و شاپینگ و خرید کادو و تزئین درخت و آویزان کردن جوراب و ادای سانتا را در آوردن گرفته ، تا مهمانی کریسمس ایو و گیلاس شراب کوبیدن و استیک خوردن و کادو ها را زیر درخت کریسمس گذاشتن و با جیغ و داد باز کردن، همه و همه باعث می شدند  مدام از خودم سئوال کنم "من وسط این ماجراها چه غلطی می کنم!"
 اما هرچه باشد بهتر از ایرانِ همیشه سیاه پوش است که سیاهپوشی اش، آن اواخر دیگر یقۀ ماشینها را هم گرفته بود. زندگی کردن میان آن آدمها همیشه این سئوال را برایم بوجود می آورد که آیا این آدمها دارند دنبال غم و رنج می دوند یا درحال فرار از آنها هستند. 
فکر می کنم این مردم، دینداری را بدجوری با عزاداری اشتباه گرفته اند. چون از نظر من مسلما" لذتی که خداوند از آرامش و شادی بنده هایش می برد از غم و نا آرامی و توی سر کوبیدن آنها نمی برد، اگر اینطور است یا عشقش به بنده هایش واقعی نیست یا باید مازوخیسمی چیزی داشته باشد. 
گاهی پیش خود می گویم اگر این خدای کول و مهربانی که من میشناسم فِیک باشد و خدای بداخلاقِ آنها واقعن وجود داشته باشد و یک آتش گنده درست کرده باشد آن ور دنیا که هر کسی به دستوراتش عمل نکرد بیندازتش در آن آتش و قاه قاه بخندد ، چقدر به فاک رفته ام. بهرحال طغیان ، گناهِ آب نیست ، نشانۀ زنده بودنِ آن است.  وقتی راه به روی رودی زلال بسته شود، رود نمی میرد، بلکه تغییر مسیر می دهد و می افتد میان مزارع، باغ ها و خانه ها و هرچه سد راهش باشد ویران می کند. و این حال و روز واقعیِ الانِ من است !!!

۵ نظر:

  1. اینو خیلی قشنگ گفتی.....
    طغیان ، گناهِ آب نیست ، نشانۀ زنده بودنِ آن است....

    پاسخ دادنحذف
  2. مردم دنبال غم و رنج میرن یا از اون فرار میکنن واقعا سوال منم هست.ولی تو بدون خدا رو هم ساختن واسمون.

    پاسخ دادنحذف
  3. این طغیان شما یه کم زیادی تکراری و یه کم زیادی دیره! اگه دویست سیصد سال پیش این طغیان رو می کردین می شد بگی واو چه متنی و چه طغیانی!!!

    پاسخ دادنحذف