پایم که به جامعه ایرانی ها باز شد، هرچه مذکر از کنارمان عبور فرمود ، ادعا نمود که ما را زمین زده است ، و یک دور شمسی و قمری ترتیب ما را از بیخ و بن داده است . مثلا" همین یک ماه پیش ، طبق شوخی همیشگی و تکیه کلامی که همیشه بکار می برم ، در یک میهمانی از یکی پرسیدم مال ما خار داشت که تلفن ما رو جواب ندادی؟ و خندیدم !! غافل از اینکه همین جمله من چه معانی عارفانه ای را در ذهن پر بار ایشان ساخته و پرداخته نموده است و آقا توهم گرفته اند که من دارم به ایشان نخ می دهم که مثلا" بیا منو بکن !
بعضی سئوالها را هرچه کوچکتر باشی راحت تر می توانی جواب بدهی. هرچه بزرگتر می شوی ، هرچه بیشتر اطرافت را می شناسی ، هرچه با آدمهای بیشتری مراوده می کنی از پاسخ دادن به آن سئوالها عاجز تر می شوی . مثلا" همین سئوال " فرق حیوان با انسان چیه !" یا مثلا" فرق بُز با آدم چیه ! خب راستش این روزها ، گاهی احساس می کنم اصلا" نمی دانم فرق بُز با آدم چیست . اما تا دلتان بخواهد شباهت به مغزم خطور می کند، که الان قصد ندارم اینجا ردیف کنم. بهرحال این روزها همه جور علفی به دهان بُزی ها شیرین است ، مبنی بر اینکه هنوز لقمۀ دهان بُزی دیگری قرار نگرفته باشد . کافیست چشمشان به یک علف بیفتد ، همه حمله می کنند که اولین نفری باشند که علف را دهنی می کند. البته فقط می خواهند علف را دهنی کنند و تُف کنند آنرا بیندازند روی زمین ، که بُزی بعدی که خواست بخورد ، به ریشش بخندند و با افتخار بگویند : تو داری دهنی ما را می خوری .
این از بُزهای نر ! بُز های ماده هم که تکلیفشان معلوم است ، تا نروند و روی علف بیچاره چند بار نشاشند و نرینند و به ریش بُزهای نری که دارند علفی که آغشته با شاش آنهاست را می خورند نخندند ، دست بردار نیستند. این وسط علف بیچاره قربانی عقده های حقارت انواع و اقسام بُزی ها می شود.
پایم که به جامعه ایرانی ها باز شد ، پاسخ دادن به خیلی از سئوالهایی که تا قبل ، جوابشان را می دانستم برایم دشوار شد. یکی از آنها هم ، همین مسئلۀ معروف " فرق انسان با حیوان" است ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر