بعضی از آهنگ ها را نمی شود فقط شنید، نمیشود حتی فقط به آنها گوش کرد، باید آنها را زندگی کرد، با تمام وجود در ملودی آنها غرق شد، با آنها بالا رفت ، پایین آمد ، با ریتمشان ضربان قلب را تنظیم کرد و ارتعاش سلولهای عصبی رابهم ریخت ، دوباره از اول چید. این آهنگ از آنهاست که هوشیاری من را مسخ می کند. با ساختارِ گامش، روحم رها می شود و احساس می کنم یک جوری به روح کائنات وصل شده ام. بلند میشوم دستهایم را باز می کنم و شروع می کنم به چرخیدن. موهایم می خورَد به صورتم . با آن عشقبازی می کنم . فواصلی که در آن بکار می رود مرا در آغوش خود فشار می دهد ، طول موج اصواتش ، مرا بلند می کند ، همینطور می چرخاند، انرژی روانی ام را بالا و بالاتر می برد، پرت می کنم خود را در آغوش هارمونی اش، الگوهای امواج مغزی ام شدیدتر حرکت می کنند، خیس میشوم، انرژی ام تخلیه میشود، درست درهمین لحظه فواصلش ، کوتاه و فشرده می شوند، ریتم کند می شود ، ضربان قلبم به حالت قبل باز می گردد، آهنگ تمام می شود ...
سولوی گیتار الکتریکش دیوونه کنندس.
پاسخ دادنحذف