آمار وبلاگ تنها چیزی است که من اصلا" به سراغش نمی روم . به جرأت می توانم بگویم از وقتی این وبلاگ را ساخته ام ، به تعداد انگشتان دست ، به آن سر زده ام. صادقانه بگویم ، یک دلیلش این است که وبلاگ من فیلتر است و بیشتر از طریق گوگل ریدر دنبال می شود. بنابراین آماری که در بلاگر می دهد صحت ندارد . اما این فقط یک دلیلش است. دلیل دومش هم این است که من از اینکه چشمم به دنبال این باشد که ببینم چند نفر وبلاگ مرا میخوانند ، احساس خوبی ندارم. احساس می کنم مخاطبین را معذب می کنم .
دوستی بود که میگفت برای اینکه آمار وبلاگش در همین حد بماند ، هر شب مجبور است حتی اگر شده یک خط در وبلاگش بنویسد. گاهی فکر میکنم ، نوشتن زوری چه آش شله قلمکاری از آب در خواهد آمد. بهرحال آشی که این دوست عزیزبلاگر، هر شب میپزند ، ظاهرا" باب طبع است و امید بر این است که آمار بلاگشان روزافزون گردد.
علی الحال ، زندگی که یکنواخت و کسل کننده می شود ، دست آدم به نوشتن نمی رود. شاید هم یک دلیلش پلاس نویسی باشد. که همه نوشته های آدم را در نطفه می بلعد ، و چیزی برای اینطرف نمی گذارد.
با وجود این ، این روزها ، دلم حال و هوای نوشتن دارد، غلط نکنم بخاطر تمام شدن سرمای دلگیر زمستان است ، شایدهم از گرده افشانی گلها باشد ، نمی دانم . بهار لامصب عجب کششی دارد . دست آدم را می گیرد می کشد روی کیبورد و دلربایی می کند تا بنویسی اش. ذره ذره وجودش را ، حرف به حرفِ لبهایش را ، و نفس به نفسِ نسیم هایش را در آغوشت بگیری و با همۀ لطافت و زیبائیش عشقبازی کنی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر