۱۳۹۶ تیر ۳, شنبه

خودتراش

بعضی شبا وقتی تنها توی تختم منتظرم خوابم ببره دلم یه مرد جذاب قدبلند میخاد ازون مردایی که بچه ننه و غُرغُرو نیستن . ازون مردایی که وقتی میخندن یه خط اضافه میفته کنار لبشون و وقتی تو عصبانی و تنهایی فقط بغلت میکنن و یه سره زر زر نمیکنن. ازونایی که یه لیست مسخره توی مغزشون از تمام اشتباهات تو که حتی خیلیاشم اشتباه محسوب نمیشه نساختن و مدام اونا رو جلوی روت به رژه در نمیارن. ازون مردایی که مرد هستن. که وقتی میفتی روشون با تمام وجودت حس میکنی با یه مرد خوابیدی نه با یه بدبخت ضعیف بی اعتمادبنفس که از ترس اینکه کم بیاره داره زهره ترک میشه. بعد پیش خودم فکر میکنم اگر همچین کسی الان توی تخت پیشم دراز کشیده بود چیکار میکردم و چیا بهش میگفتم. اما بعد از چند دقیقه به خودم میام و میگم کیو دارم گول میزنم. من به درد هیچ رابطه ای نمیخورم. هر رابطه ای یه تیکه هایی از فردیت آدما رو خورد میکنه میریزه دور. درست مثل براده های چوب که موقع نجاری پِرت میشن. بعد مجبوری برای صاف کردن شکل ناقصی که پیدا کردی هی به خودت سمباده بزنی و بازم صاف کنی بریزی دور تا اینکه توی اون رابطه جا بشی. تمام مدت در حال تراشیدن خودتی تا اون رابطه تموم میشه و  رابطه دیگه ای با یه شکل دیگه شروع میشه و تو مجبوری کندن رو از اول شروع کنی. انقدر خودت رو رنده میکنی تا دیگه چیزی از خودت باقی نمی مونه. بعد برمیگردی می بینی چند سال قبل که بیشتر شبیه خودت بودی چقدر جذابتر بودی.
حالا دیگه مطمئن هم نیستم حتی از اون مردهایی که گاهی شب ها هوسشونو میکنم بخام. تنها چیزی که میخام یه فاک بادی خوبه. همین برای من کافیه. بعضیا مثل من برای کنده کاری خودشون ساخته نشدن. اونا میرن توی ریلیشن شیپ. دست به خودشون نمیزنن. طرف مقابل مجبوره هی بیشتر و بیشتر خودشو رنده کنه و بسابه تا تو رابطه بگنجه. بعد از یه سال هر دوتاشون میبینن یه طرف کاملن محو شده و ازش چیزی باقی نمونده بجز یه دنیا نفرت و کینه از کسی که باعث شده بخاطرش خودشونو تیکه تیکه کنن بریزن دور. بعد بقیه رابطه رو به سرزنش کردن طرف مقابلشون سپری میکنن بلکه دلشون خنک شه. اما تنها نتیجه اش اینه که میشن گاو نُه من شیرده.
رابطه کامل رابطه ایه که کسی بخاطر جا شدن توش خودشو نتراشه. فقط یه سمباده سطحی برای قالب شدنش کافی باشه. شاید من برخلاف چیزی که فکر میکنم واقعن توی رابطه مزخرف نباشم. شاید هم رابطه کامل هیچوقت وجود نداشته باشه و آدما فقط برای تفریح و فان یا برای اینکه تنها نمونن همدیگه رو تحمل میکنن. شاید اونایی که همدیگه رو دوست دارن تخمشونم نیست هر چقدر خودشونو با اره بسابن و تیکه تیکه کنن. شاید خیلی از رابطه ها هم هیچکس دست به خودش نمیزنه. هر کسی برای خودش یه وری میچَره تا عمر رابطه سربرسه، اما من دیگه رابطه نصفه و نیمه نمیخام. یه چیزی یا باید درست و درمون باشه یا اصلن هیچوقت نباشه. 

۱ نظر:

  1. سلام،

    جوون‌تر که بودم (۲۴ ساله) یک سفر با دوست دخترم رفتیم ونکوور، تازه از ایران زده بودیم بیرون کله مون داغ بود و ایران همش برامون بدی محض بود و کانادا همش خوبی‌ محض. ونکوور رفتیم خونه یه زوج پیر کانادایی که خونشون را اجاره میدادن، یک هفته که اونجا بودیم ما رو مثل بچه‌های خودشون تر و خشک کردن، روز آخر هم واسه ما غذا تو راهی‌ گذاشتن و لحظه آخر اون پیر زن یک جمله به دوست دختر من گفت "مرد همیشه باید یک استپ از زنش بالاتر باشه"، اون موقع تعجب کردم فکر کردم اینجا توی کانادا اینا دیگه چرا اینجوری فکر می‌کنن، حالا ۱۸ سال از اون روز میگذره و فکر می‌کنم حق با اون پیر زن بود مرد باید از زنش یک استپ بالاتر باشه، تو هم لازم نیست خودت رو بتراشی، فقط با مردی که وارد رابطه میشی‌ باید از خودت یه ذره بالاتر باشه، باهوش تر باشه، قوی تر باشه، که اولا تو نتونی بهش گیر بدی تا اون مجبور نشه واسه بدست آوردن تو خودشو بتراشه و بعد از چند وقت همچین از ریخت بیفته که تو هم دیگه ازش خوشت نیاد، و اون هم به تو گیر نده که بخوای خودت رو بتراشی فقط باشه آروم و قوی

    پاسخ دادنحذف