۱۳۹۶ خرداد ۱۰, چهارشنبه

بازی

این روزا حال اون جلال موتوری رو دارم که اینقدر حشرش زده بود بالا که غروب به غروب سوار موتورش میشد و به همین که تو کوچه های خلوت دست بکشه به کون یه دختر و از ترس زهره ترکش کنه قانع بود. امروز آقای ف زنگ زد که ناهار میاد اینجا. ازش میخام جوجه ها رو باربکیو کنه. خودم یه آبجو باز میکنم هی با فاصله کم ازش وامیستم تا تنم بخوره به تنش. درست مثل جلال موتوری. آقای ف دوزاریش نمیفته. دوست دخترش زنگ میزنه و زود بعد از ناهار میره. چند دقیقه بعد آقای ن بهم تکست میده. آقای ن ازون آدماییه که رکورد اسکور کردن دخترای لس آنجلس رو زده.ازون آدمایی که من دیگه تو فازشون نیستم. ولی وقتی روزای هورنی بودن از راه میرسن مغز آدم از هورموناش فرمون میگیره. تو میگی بپیچ راست ولی میبینی زد دنده عقب چون هورمونه داره بهش میگه برگرد. ازم میپرسه که چرا نمیای لس آنجلس پیش من. بهش چندتا تیکه در مورد ته کشیدن دخترای لس آنجلس میندازم. ادای ناراحت شدن درمیاره و میگه دیگه اینجوری به من نگو. میخندم و میگم چشم. بعد ادای آدمایی رو میاره که من براشون مهمم. با اینکه میدونه که من میدونم فقط میخاد حتی یه بارم شده با من بخابه ولی به بازیش بطور رقت انگیزی ادامه میده. این یکی از جذاب ترین بازی های زندگی منه. از نگاه کردن یه مرد که داره برای خر کردن من و پایین کشیدن شلوارم زبون میریزه و تلاش میکنه طبق برنامه اش پله پله پاشو بذاره جلو لذت میبرم. دوست ندارم بازی به این راحتیا تموم شه. خودمو میزنم به اون راه. میگه میخام بیام سیاتل ببینمت. با هم حرف بزنیم. چیزی لازم نداری برات بیارم؟  بازی داره به جاهای هیجان انگیزش میرسه که یهو میگه دوست داری رابطه جدی  باهم داشته باشیم؟ و بازی خراب میشه!! 
یه وقتایی واقعن نباید کارت آخر رو زود رو کنی. درست مثل وقتی که تو بازی حکم ، کارت آس رو بکوبی رو ۲ گشنیز ! اونوقته که من میفهمم بازیگر ماهری نیستی و حوصله ام از بازی کردن باهات سر میره. بازیگری که آس رو برای بیرون کشیدن شاه نگه نداره به درد بازی نمیخوره. بازیگری که به کسی که زیاد نمیشناسه و حتی هنوز رامش هم نکرده پیشنهاد رابطه جدی میده یا بازیش خوب نیست، یا بازیش یه چیز دیگه اس. یه احتمال سومی هم هست: اینکه  فهمیده تو فازت چیه. وقتی توی خلاء هستی گاهی اوقات آدمایی هستن که میان به هوای اینکه بتونن از توی خلاء درت بیارن تا باهم بازی کنین، ولی یه قانون توی دنیای معمولی هست که توی خلاء وجود نداره: جاذبه!! اینجا هیچی تو رو سمت خودش نمیکشونه. درست مثل اینکه از توی مریخ داری به مورچه هایی که کنار هم راه میرن و بار میبرن و گاهی هم رو هم میفتن نگاه کنی و مثل جلال موتوری جق بزنی. همینقدر احمقانه و ساده.

۵ نظر:

  1. چقدر خوب که برگشتیند و دوباره می نویسیند.

    پاسخ دادنحذف
  2. لعنت بهت که اینقد کم مینویسی از روزی که از پلاس رفتی تا همین الان پی ات بودم کره خر

    پاسخ دادنحذف
  3. اگر سه دلیل برای آمریکا اومدن داشته باشم یکیش اینه که تو رو ملاقات کنم.

    آرش م.

    پاسخ دادنحذف