توی خلاء محض! اینجا جاییه که هستم. اگر تمام عمرت فکر میکردی اینهمه مرد جذاب چی توی تو میبینن که اینجوری دنبالت میدون و با حرفا و دورت گشتناشون تو رو هرروز و هر ثانیه به ارگاسم روحی میرسونن و بعدش بفهمی تنها دلیلش اینه که تو دنبال یه رابطه معنادار و جدی و احساسی نیستی شاید اولین جایی که میخای بری توی خلائه تا بتونی تمام این توهم جذابیتت رو هضم کنی. بفهمی جذابیت تو در نخاستن آدماس. قدرت تو در نخاستن موندنشونه. درست وقتی که بخای بمونن یا بخای دنبال کسی باشی که موندنی باشه دورت رو خلاء احاطه میکنه. اینم یه جور ترک اعتیاده. اعتیاد به مرد. به اینکه هر کدومشون یه رنگی از بوی موهات گرفته تا گردن استخونی و سینه های کوچیک و لای پاهات یه جوری تعریف میکنن که تو فکر میکنی خوش سکس ترین و هات ترین زن زندگیشونی. جالب اینجاس که تو هیچی نیستی. تو برای همین که هیچی نیستی اینقدر جذابی . و برای اینکه قصد چیزی شدن هم نداری.
از روزی که آقای ف از زندگی من بیرون رفته من توی خلاء موندم. آقای ف برای خودش آدمای جدید زندگیشو پیدا کرده ولی فکر میکنه من هنوز همون آدم سابقم. گاهی میاد یه پیشنهاد سکس میده و میره. گاهی آخر هفته ها صبحانه میاد اینجا. خونه من. تمام مدتی که اینجاس حتی یه کلمه هم حرف نمیزنه. سرش توی گوشیشه و داره احتمالن با دوست دختر جدیدش کسشر میگه. گاهی میام سکوت رو بشکنم یه داستانی رو براش تعریف کنم میبینم حتی سرشو از توی گوشیش بلند نمیکنه. حتی جوابی نمیده که بفهمی حرفاتو شنیده. آخرین بار صحبتم رو قطع کردم و منتظر شدم سرشو بالا بیاره ، نیاورد. اونقدر توی گوشیش موند تا بلند شد رفت. نمیدونم حتی چرا میاد به ما سربزنه وقتی حتی حرفی برای گفتن نمونده. شاید از روی عادت میاد. شایدم فکر میکنه ما به اومدنش عادت کردیم. نمیدونم. فقط میدونم این آخرین موجود دوپاییه که گاهی به خونه من سر میزنه. شاید به هوای اینکه یه چیزی هم از اینطرف بهش بماسه.
گاهی میام بهش بگم من عوض شدم. من اون دختر مستی که اولین باری که دیدیش جلوی در کلاب داشت سیگار میکشید لبتو چسبوندی روی لبش اونم نه نگفت و تو رو برد خونه اش نیستم. من دیگه اون زنی نیستم که بار اول که آقای ع اومد توی اتاق هتلش که لپتابشو نشونش بده همونجا کنج اتاق چسبید بهش و بدون اینکه اهمیت بده آقای ع با کسی هست یا نه آقای ع رو کشید رو خودش. حالا دیگه راستش خودمم نمیدونم واسه چی اینهمه وقت رو بدون حس کردن بوی تن یه مرد سر کردم و طاقت آوردم. کلن اصل دلیل برام از اهمیت افتاده، اما حالا دیگه جرأت بیرون اومدن از خلاء رو هم ندارم. اینجا امنه. سخته، ولی من ازون اخلاقای کیری دارم که یه راهیو که انتخاب میکنم باید تا تهش برم. برام سخته سرو ته کنم برگردم همونجایی که بودم. درست مثل آدمایی که بخان برگردن به میمون شدن. این روزا نه کسی به من میگه خوشگل، هات دوست داشتنی، نه کسی از ساق پام تعریف میکنه، نه از گودی کمرم که باسنمو از زاویه پشت توی داگی استایل خاص و جذاب میکنه. اینجا توی خلاء من یه زن تنهام. همین!
بعد از چند ماه اومدم به وبلاگ سر بزنم تو توی سیزده تا پست کامنت گذاشته بودی: کجایی؟! این محبت آمیزترین کلمه یا بهتره بگم سوالی بود که بعد از چندماه شنیدم. مرسی ازت! هرکی که هستی. مرسی. خیلی حالمو خوب کرد.
از روزی که آقای ف از زندگی من بیرون رفته من توی خلاء موندم. آقای ف برای خودش آدمای جدید زندگیشو پیدا کرده ولی فکر میکنه من هنوز همون آدم سابقم. گاهی میاد یه پیشنهاد سکس میده و میره. گاهی آخر هفته ها صبحانه میاد اینجا. خونه من. تمام مدتی که اینجاس حتی یه کلمه هم حرف نمیزنه. سرش توی گوشیشه و داره احتمالن با دوست دختر جدیدش کسشر میگه. گاهی میام سکوت رو بشکنم یه داستانی رو براش تعریف کنم میبینم حتی سرشو از توی گوشیش بلند نمیکنه. حتی جوابی نمیده که بفهمی حرفاتو شنیده. آخرین بار صحبتم رو قطع کردم و منتظر شدم سرشو بالا بیاره ، نیاورد. اونقدر توی گوشیش موند تا بلند شد رفت. نمیدونم حتی چرا میاد به ما سربزنه وقتی حتی حرفی برای گفتن نمونده. شاید از روی عادت میاد. شایدم فکر میکنه ما به اومدنش عادت کردیم. نمیدونم. فقط میدونم این آخرین موجود دوپاییه که گاهی به خونه من سر میزنه. شاید به هوای اینکه یه چیزی هم از اینطرف بهش بماسه.
گاهی میام بهش بگم من عوض شدم. من اون دختر مستی که اولین باری که دیدیش جلوی در کلاب داشت سیگار میکشید لبتو چسبوندی روی لبش اونم نه نگفت و تو رو برد خونه اش نیستم. من دیگه اون زنی نیستم که بار اول که آقای ع اومد توی اتاق هتلش که لپتابشو نشونش بده همونجا کنج اتاق چسبید بهش و بدون اینکه اهمیت بده آقای ع با کسی هست یا نه آقای ع رو کشید رو خودش. حالا دیگه راستش خودمم نمیدونم واسه چی اینهمه وقت رو بدون حس کردن بوی تن یه مرد سر کردم و طاقت آوردم. کلن اصل دلیل برام از اهمیت افتاده، اما حالا دیگه جرأت بیرون اومدن از خلاء رو هم ندارم. اینجا امنه. سخته، ولی من ازون اخلاقای کیری دارم که یه راهیو که انتخاب میکنم باید تا تهش برم. برام سخته سرو ته کنم برگردم همونجایی که بودم. درست مثل آدمایی که بخان برگردن به میمون شدن. این روزا نه کسی به من میگه خوشگل، هات دوست داشتنی، نه کسی از ساق پام تعریف میکنه، نه از گودی کمرم که باسنمو از زاویه پشت توی داگی استایل خاص و جذاب میکنه. اینجا توی خلاء من یه زن تنهام. همین!
بعد از چند ماه اومدم به وبلاگ سر بزنم تو توی سیزده تا پست کامنت گذاشته بودی: کجایی؟! این محبت آمیزترین کلمه یا بهتره بگم سوالی بود که بعد از چندماه شنیدم. مرسی ازت! هرکی که هستی. مرسی. خیلی حالمو خوب کرد.
سلام،
پاسخ دادنحذفخیلی وقت است نوشتههات رو میخونم، راستش وقتی یهو ناپدید شودی فکر کردم سرت گرم چیزهای دیگه شده و قید نوشتن را زدی،
دلم برای خودت و نوشتههات تنگ شده بود، نوشتهات را دوست دارم چون اون اخلاقه سگیت توش معلومه، معلومه یه عدم متفاوت داره مینویسه
خیلی وقت بود که یک چیزی مثل این را نخوانده بودم
من ازون اخلاقای کیری دارم که یه راهیو که انتخاب میکنم باید تا تهش برم. برام سخته سرو ته کنم برگردم همونجایی که بودم. درست مثل آدمایی که بخان برگردن به میمون شدن.
فکر کنم همین اخلاق کیریت تو و نوشتهات رو جذاب کرده
مرسی از اظهار لطفت.
حذفچه خوب نوشتن یادت نرفته؟
پاسخ دادنحذفزیاد بنویس
و دوست داشتی بگو این مدت کجا بودی ک ننوشتی دیگه؟
سلام
پاسخ دادنحذفمنم خوشحال شدم از نوشتنت.
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذفسلام خوشحالم باز هم نوشتید، نمیدانم چقدر صحیح هست اما شاید ۶ شبیه پنیر باشد بودنش مفید است اما از نبودش کسی نمرده، البته ادمها با هم تفاوت دارند
پاسخ دادنحذفمن دو یا سه بار کامنت ناشناس گذاشته بودم "کجایی؟"
پاسخ دادنحذفیک نفر نبوده که سیزده بار کامنت گذاشته!
خیلی ها دلشون تنگ میشه وقتی نیستی.
حیف شد که باز هم نوشتید. چون نوشته های شما از "لذت"، "لذت" را محدود میکنه در پایین تنه. حیف شد. حیف از خیال خواننده ها که محدود میشه به ...
پاسخ دادنحذفنه من نه نوشته های من هیچ چیز رو محدود نمیکنیم به هیچ جا! من بُعدی که بنظرم مهمتر هست رو مطرح میکنم. بعضیا لذت براشون جنبه مذهبی داره. بعضیا با عزاداری لذت میبرن بعضیا با خنده بعضیا هم با طبیعت. خیلیا هم هستن اصلن فراموش کردن لذتی وجود داره. خواننده های من هم انقدر عاقل و بالغ هستن که الف رو از ی تشخیص بدن و این طرز دلسوزی شما براشون بنظرم توهین آمیز خواهد بود. بهرحال ممنونم
حذف