۱۳۹۳ دی ۲۸, یکشنبه

لایف ابیوز

ظهر که رفتم سرکار دیدم اوضاع خراب است و هیچکس نتوانسته مشکلی که در کار بوجود آمده بود را درست کند. پایم را که گذاشتم داخل ، رئیسم گفت من میدانم تو میتوانی درستش کنی. عصر که داشتم میرفتم خانه رئیسم به من گفت : تو شگفت انگیزی! و من فقط لبخند زدم و در دلم گفتم کس خارت ! توی حرامزاده من را خر می کنی چون به نفعت است.  وقتی رفتم خانه دخترم خواست با هم بشینیم و فیلم نگاه کنیم. یک پاپ کورن برداشتیم و نشستیم فیلم بی سر و تهی که دخترم انتخاب کرده بود را دیدیم. ظرفها را گذاشتم توی ماشین ظرفشویی ، رفتم سراغ لپتابم که برای تحقیقم مطلب پیدا کنم. موضوع تحقیقم تفاوت مغز و نوروبیولوژی یک مرد معمولی با یک مرد ترانس سکچوال است یعنی مردی که تغییر جنسیت میدهد. آقای ف از وقتی آمدم خواب بود. وسط تحقیق، رفتم توی سایت نمره یک تحقیق دیگرم را چک کردم دیدم مادرقحبه پنج نمره بخاطر دلایل کسشر کم کرده است. به استادم ایمیل دادم که زبان انگلیسی زبان چهارم من است و او حق ندارد من را با کسانی که همینجا بدنیا آمده اند و همین یک زبان را فقط می دانند مقایسه کند، و بخاطر یک اشتباه کوچک گرامری که ربطی به کار تحقیقی من نداشته پنج نمره کم کند. لپ تاب را بستم و سعی کردم به نمره ام فکر نکنم آقای ف از خواب بیدار شد که حاضر بشود برود سر کار. پرسید چرا قیافه ام عصبی است ، موضوع نمره را بهش گفتم و او گفت نگران نباش من مطمئنم این درس را هم نمره کامل میگیری. از اینکه یک نفر اینقدر الکی به من دلخوشی بدهد عصبی تر می شوم ولی به او گیر نمیدهم چون شرایط او از خودم بد تر است، چون از ساعت ۱۰ امشب می رود سر کار و تا ساعت ۲ بعد از ظهر فردا قرار است روی پایش بایستد . میروم توی اتاق خوابم. به سگم نگاه می کنم توی صورتش زل می زنم و به او میگویم چقدر ازش متنفرم چون انگار نه انگار من صاحبش هستم او دیگر مرا کیر خودش هم حساب نمیکند و از در کون آقای ف دیگر تکان نمی خورد و همش فقط دنبال او راه می رود. توی چشمهایش نگاه می کنم انگار او هم با نگاهش میگوید دل به دل راه دارد. دلم می خواهد یک لگد محکم به او بزنم که از جلوی چشمم گورش را گم کند ولی او دندانش را به من نشان می دهد و من منصرف می شوم چون لگد زدن انیمال ابیوز محسوب می شود. وبلاگم را باز می کنم و حالم از نوشتن بهم می خورد. احساس می کنم نوشتن بیفایده ترین کاری بوده که در زندگی ام انجام داده ام . نه تنها هیچوقت نفعی برای من نداشته، بلکه ضرر هم داشته . آقای ف من را سرزنش می کند که چرا به تن سگ کرم موبر زدم و توی این سرما کچلش کردم . جوابش این است که جانورها از توی موهایش نمی رفتند و به داروهایی که من به آنها میزدم واکسینه شده بودند، ولی من جوابش را نمی دهم . فقط می گویم بهترکه از سرما بمیرد سگی که اینقدر نمک نشناس و مادرقحبه است. با تمام وجودم از آن سگ متنفرم ولی وقتی میگویم آقای ف می زند زیر خنده، نمی فهمد که من چه ضربه ای از این سگ خورده ام. انگار که با کسی که بهت خیانت کند زندگی کنی و عشقبازی هایش را با پررویی جلوی چشم تو بکند و تو را عن خودش هم حساب نکند و تو هم باید هی شاهد کثافتکاری هایش باشی و چون سگ است چیزی بهش نگویی. چرا من اینها را اینجا می نویسم؟ هیچکس امکان ندارد بفهمد چه حسی دارد سگ آدم ، یک نفر دیگر را صاحب خودش بداند و آدم را عن خودش هم حساب نکند و نهایت بی مهری را به آدم بکند بدون هیچ دلیلی یکهو یکی دیگر را جایگزین شما کند. دوست دارم آدم خوبی باشم، ولی امکانش نیست. همسایه دیوار به دیوارمان دارد با دوست دخترش سکس می کند و دوست دخترش هی جیغ می کشد و وقتی ارگاسم می شود صدایش می لرزد. بعد همسایه مان چهل و پنج دقیقه آنچنان می کوبد که خانه ما می لرزد و من عصبی می شوم که چرا مرتیکه بلخره نمی آید ، چون گومب گومبشان توی کله من می پیچد. وسط آه و اوه دوست دخترش یکهو یک جیغ وحشتناک می کشد و می زند زیر گریه. آقای ف می آید توی اتاق می پرسد صدای چی بود؟ می گویم دراورد کرد تو کونش ! آقای ف کاپشنش را می پوشد می آید گونه من را می بوسد می گوید خداحافظ. من هنوز عصبی هستم. آقای همسایه ساکت می شود. دوست دخترش هم خفقان می گیرد. چند دقیقه بعد صدای خر و پف آقای همسایه در می آيد. دو تا دستم را میگیرم جلوی صورتم ، سعی می کنم آرام باشم ولی صدای خرو پفش عصبی ترم می کند. گریه ام می گیرد. من خسته ام. 

۷ نظر:

  1. با حال بود، خندیدم!

    پاسخ دادنحذف
  2. همسایه تون 45 دقیقه میکوبد !!! میشه بهش بگی اون کیرشو یه چند روزی به ما قرض بدهد ؟ بیچاره دختره هم 45 دقیقه کس بدهد و بعد از کون و اخر و عاقبتش هم گریه و جیغ :) آیا این انصافه ؟ و خاک بر سر آقای ف که این چیزها رو می بیند ولی دریغ از کردن تو اونم 45 دقیقه . آخه طبق تحقیقات من کردن و دادن خستگی رو از بین میبره . بهش گوشزد کن :) من اگه جای تو بودم حتمن این همسایمو به تور مینداختم و یه کس 45 دقیقه ای بهش میدادم ولی مواظب بودم که از کونم نکنه . در آخر چقدر بی حیایی نوشتن لذت داره . اولین تجربه ام بود والله

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام امیدوارم که سلامت باشی
    به دل نگیر، هیچ منظوری بغیر از اصلاح ندارم چون در نوشته ات دو مرتبه تکرار شد احتمال دادم که اشتباه تایپی نباشد. قهبه اشتباه است درست آن قحبه است. اصراری در انعکاس این نظر یا نميدانم هر چه که اسمش باشد ندارم. میدانی که به سبک نگارش و قلمت علاقمند هستم و امیدوار . میخواهم تو را در این راه هر روز بهتر ببینم. امید که یادآوری "قحبه " را به دل نگرفته باشی.
    مراقب سلامتی خودت باش.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. من هم ممنون هستم برای دریا دلی تو که به دل نگرفتی و تصحیح کردی.
      مراقب سلامتی خودت باش

      حذف
  4. می فهمم حالت رو ...ی آوانسی به روحت بده ، مشکل تو اون 5 نمره ی کسر شده نیست .اون فقط ی بهانه است واسه اینکه بیشتر برینی به حالت و بگی عصبانی هسی بخاطر نمره .تو اعماق وجودت درد می کنه ...بگرد ببین از چی ناراضی هستی و کجا ارضا نشدی

    پاسخ دادنحذف